سمفونی " ایکاش "های من !

من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام  . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .

 این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام .  من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و سرزدن گاه و بی گاهش  به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .

 این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی  می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم ؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات ، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد . چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم . راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است . تا روز قبل از آن ، ما همان فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟ خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ، ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی آرزوهای  آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم . چه ایکاشهایی ؟ خواهم گفت :

۱- ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد و  از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .

۲ - ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان  به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود  احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.

۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف یکسانند .

۳ - ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا ؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟

۴ - ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد . که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای در می آوری !  مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.

۵ - ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند . خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .

۶ - ایکاش خامنه ای ما  بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .

۷ - ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی نژاد  ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به زیانش تمام شود ؟

۸ - خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد . امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر - که حتما با وی مخالف بود - اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم - اگر چه اشتباه - احترام نهاد .

۹ - ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می فرمود .

۱۰ - ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی صورت نمی گرفت .

۱۱ - و ایکاش های دیگری که اینجا تاب تحمل آن را ندارد .

گاه نوشت محمد نوری زاد ::>> سمفونی ایکاش‌های من

دسته ها : آه و فغان
شنبه بیست و هفتم 4 1388
تمامی مراسم در اینجا قرار می‌گیرد. 

 

شب اول ماه رمضان

شب دوم ماه رمضان

بهانه جور نمود،‌که بر درت آیم    
بر آشنای همه ساله هم نوایی کن
بیا و راضی از این عبد بی سراپا باش 
بیا و روزی ما را امام رضایی کن
به خاطر روی حسین هم که شده
به عبد عاصی خود، باز هم خدایی کن

  شب سوم ماه رمضان

آزادگی، شرافت مردان عاشق است *** بیچاره من، اسیر و آزاده نیستم
دل ناگزیر، مونس لهو و لعب شود   ****  وقتی انیس تربت و سجاده نیستم
افسوس، نزد دلبر خود بی تواضعم *****  گردنکشی نمایم و افتاده نیستم

شب چهارم ماه رمضان

شب پنجم ماه رمضان

شب ششم ماه رمضان

شب هفتم ماه رمضان

شب هشتم ماه رمضان

شب نهم ماه رمضان

 

دسته ها : آه و فغان
شنبه ششم 7 1387
ای ارکیان، به یمن سحرهای مستمان
یک نامه از بهشت رسیده به دستمان
این نامه از همان شهدای شلمچه است
از رهروان کرب و بلای شلمچه است
بعد از به نام حق و سلام، آمده چنین
ای مردگان روی زمین، شبه مومنین
ای کرده دام نفس و منیت اسیرتان
ای طول آرزو و هوش کرده، پیرتان
ای مرغکان حبس قفس
پر نمی‌زنی چندی به مرقد ما؟
ما قصه نیستیم، کتاب حقیقتیم
افسانه نیستیم، یقین، با غیرتیم
ما هم شبیه جمع شما سینه می‌زدیم
آن نور سبز جبهه و آن نور شما کجا؟
آن شهد شور خالص و شور شما کجا؟
آخر به جرم چیست فراموشمان کنید؟
با خاطرات مرده هم آغوشمان کنید؟
از شهرتان صفای شهیدان گرفته شد
حتی صدای پای شهیدان گرفته شد
طعم جوانی و پی لذت شدید
اینترنتی مسافر شهوت شدید
تنپوش سبز اهل ولایت که پاره نیست
اهل دعا که مشتری ماهواره نیست
همراه ما ،به ما سحر و بوی سیب داد
همراهتان چه شد که شما را فریب داد؟
در هر مکالمه که کلام شهید نیست
غیرت کنید و شیوه‌ی خود را عوض کنید
دل‌های زنگ‌خورده‌ی خود را عوض کنید
خود رو نبوده، رو به سوی اهل دل کنید
ما را کنار فاطمه کمتر خجل کنید
یاد دو کوهه، باز هواییتان کند،
یک حسین کرب و بلاییتان کند
وقتی حسین ذکر سحرهایتان شود
در پی روضه، یار هم آوایتان شود
مسجد ارک - حاج مصور ارضی - رمضان ۸۷ 
دسته ها : آه و فغان
شنبه ششم 7 1387
پیری ز راه آمد و عمر جوان گذشت
دل، دست و پا به خون زد و آن مهربان گذشت
دوش از نظر ،خیال تو دارم که چون گذشت
اشک آنقدر دوید ز پی که از فغان گذشت
در راه تو از عالم و آدم گذشته‌ایم
ای زخم عشق با تو ز مرهم گذشته‌ایم
چون آب از سر همه عالم گذشته‌ای
قربانی از معالجه منت نمی‌کشد
مسکن دوست، وقت به دولت نمی‌کشد
کارم به وصل دوست به صحبت نمی‌کشد
برق و شرار محفل محمل فرصت نمی‌کشد
عمری نداشتم که بگویم چه سان گذشت
تا آمدم به خویش بجنبم، نگاهم رفت!
چون حوصله ز سر ، ز کفم اختیار رفت
بیدار تا شدم همه گفتن، همه گفتند یار رفت!
تا غنچه دم زند، ز شکفتن ،‌بهار رفت
از ملک تو برون نشدم، قدر یک نفس
دل را که در معامله‌ی شعله سوختم
فرصت نبود که تا بگویم فروختم
لب را چو زخم تازه به تعجیل دوختم
دلدار رفت و من به وداعی نسوختم
شب ۱۲- ماه رمضان-مسجد ارگ-حاج منصور ارضی
دسته ها : آه و فغان
چهارشنبه سوم 7 1387
با معصیت خو کرده‌ام
سوی گنه، رو کرده‌ام
حالا پشیمان آمده آم؟
از زشتی کردار
از کرده‌ام هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل
خوبان همه رفتند من جا مانده‌ام از یارها
در معصیت پرداختم ، سرمایه خود باختم
در دل پر از شوق گناه
بر لب به ذکر یا اله سودی نبخشیده مرا! تکرار استغفار!
تو خود کشیدی ناز من
گفتی شوی همراز من
گفتی بیا از من بجو درمان جمله کارها
آغوش خود را وا کرده‌ای
من را تماشا کرده‌ای؟
از ظلمت کردی مرا رها
با عشق یار سر جدا
تو آبرو دادی مرا
با رحمتت ینی حسین
دستم گرفتی ما را
العفو ، یا رب یا کریم
من کربلایی مذهبم ، عبد حسین و زینبم
نامش نیفتد از لبم
حتی میان دارها،حتی میان نارها
شب ۱۱ - ماه رمضان ۸۷ - حاج منصور ارضی - مسجد ارگ
دسته ها : آه و فغان
چهارشنبه سوم 7 1387
X